چقدر از استبداد فاصله گرفته ایم؟
در روزهای بهمن ماه هستیم؛ بهمنی که یادآور قیام ملت ایران بر علیه نظام استبدادی پهلوی است.
بعد از گذشت سی و سه از انقلاب ما تازه متوجه می شویم که این استبدادی که درباره ی آن سخن می گفتیم، غولی نیست که به آسانی از میدان به در برود. از در که برآنی از پنجره باز می اید و خیره به چشمانت می نگرد؛ جدال با آن یک بار برای همیشه نیست بلکه جهادی مستمر لازم است تا از حلول استبداد در حاکمان و سیطره اش بر زندگی مان پیشگیری نماید.
در سالگرد انقلاب یکی از ضرورت ها پرداختن به نقد نظام سیاسی برآمده از انقلاب است. نقدی که معطوف به میزان استبدادزدایی از نظام حاصل از انقلاب در مقایسه با نظام پیشین باشد و میزان فاصله گرفتن کشور از نظام استبدادی پهلوی را در عمل مورد بحث و فحص قرار دهد.
کسانی که از نقد نظام سیاسی و مدیریت و رهبری آن نگرانند و راه را بر چنین نقدهایی می بنند؛ چنان که در برخورد با عماد افروغ و حسین علایی و علی مطهری و ... در روزهای گذشته شاهد بودیم، باید توجه کنند که بستن راه نقد و انتقاد خدمت به ملت و تقویت نظام سیاسی کشور نیست. بلکه برعکس این گفت وگوی انتقادی درباره ی عملکرد، برنامه ها و اهداف یک نظام سیاسی و کارگزاران آن است که خدمت به جامعه و کمک به ماندگاری و ثبات و بهبود عملکرد نظام است. بدون چنین گفت وگوهایی یک نظام سیاسی به فساد و تباهی و فروپاشی می انجامد.
مسکوت گذاشتن چنین گفت وگوهایی و راه بستن به منتقدان در واقع بیان این مطلب است که نظام سیاسی به کمال شایسته و نهایی و آرمانی خود رسیده است و دیگر کسی حق انتقاد از آن را ندارد. آیا اینگونه است؟ آشکار است که چنین نیست و ما نه در بهشت موعود بلکه در زمین این سیاره ی رنج زندگی می کنیم و حکومت مان نه توسط فرشتگان، بلکه توسط انسان هایی اداره می شود که بری از جهل و خطا و غرور و خودخواهی و تعصب نیستند.









