بیحسی
1) جوانی کمربند انفجاری میبندد و با انجام عملیات انتحاری خود و دهها نفر از هموطنانش را در میانهی مراسمی در ظهر عاشورا تکه تکه میکند. محکومیت واقعه و جنایتی که در آن بیگناهان کشته شدهاند آغاز میشود و سطرهای اعلام انزجار بر صفحات روزنامهها و زبان گویندهها رسانهها جاری میشود: «دشمن وحدت ما را نشانه رفته است؛ ایادی استکبار جهانی بار دیگر بغض و عناد خود را از پیشرفتهای ملت ما به نمایش گذاشتند.... .» کسی نمیپرسد چرا آن جوان بلوچ، کمربند انتحاری بست و از کسی مزد نطلبید جز کشته شدن خود و دیگران. این چه مزدوری است که پاداشش را در خون خود و هموطنان مسلمانش در مقابل یک مسجد جستجو میکند.
2) مرد جوانی در وسط میدانی در پایتخت کشور با ضربههای چاقو جوان دیگری را به شدت مجروع میکند و در مقابل چشمان وحشتزده و کرخت مردم و پلیس آنقدر نمایش مرگ و جنونش را ادامه میدهد که جوان مجروح جان خود را از دست میدهد. صفحات حوادث رسانهها با شور و ولع به تشریح و نمایش ابعاد فاجعه میپردازند. «جنایت در میدان کاج» به فیلم پرهیجانی برای یک هفته تبدیل میشود. همه دیگری را مقصر میدانند، جوانی که چاقو کشیده، پلیس و مردم را مسئول میداند که چرا جلوی او را نگرفتند. مردم پلیس را مقصر میداند که چرا تعلل کرد و پلیس مردم حاضر در صحنه را تقصیر کار میداند که چرا بیتفاوت به فاجعهای که در جریان بود تنها به تماشا پرداختند.
3) طلبهای در حوزهای در اراک به خاطر آنچه مسائل آموزشی نامیده میشود، مسئول آموزش حوزهی عملیه را چاقو میزند؛ خبر در پارهای از رسانهها منتشر میشود، اما کسی رغبتی برای تحلیل آن درخود نمییابد.
4) زنی شوهرش را در وسط خیابانی در کرج کارد آجین میکند؛ مردم از کنارش عبور میکنند؛ رفت و آمد در جریان است و زن مشغول جنایتش در روز روشن در وسط خیابان است؛ پلیس هم از راه میرسد، قدمی پیش میآید و پس میرود؛ لابد زن را محق به مثلهکردن شوهرش میداند. به چه دلیل؟ معلوم نیست. کسی نگران نیست و فیلمبردار صحنهی جنایت هم تنها نگران گرفتن گوشیموبایلش توسط نیروی انتظامی حاضر در صحنه است. تنها آسمانِ ابری است که بر مرگ انسانیت قطراتی اشک میریزد. بعد از پخش فیلم در اینترنت همهچیز ابتدا انکار میشود، توطئه آمیز خوانده میشود و کم کم واقعیت آن تایید میشود. گویا زن و مرد معتاد بودهاند وبه گفته همسایگان زن از سوی مرد اذیت و آزار میشده است. دوباره وجدان مردمان جامعه آسوده و در خواب میرود با این فکر که زن و مرد معتاد که نیاز به کمک و غمخواری ندارند. اصلا سزای عملشان را دیدهاند.
5) در ظهر عاشورای سال انتخابات در خیابانهای مرکزی تهران نزاعی رخ میدهد که در طی آن افرادی از روی پل به زمین میافتند/ پرتاب میشوند و یا زیر ماشین له میشوند؛ آنان به جرم اعتراض به یک انتخابات و آنچه بعدا سوت و کف زدن در محرم نامیده میشود، مستحق این مرگ اعلام میشوند؛ همهی ترازوهای عدالت سرشان گیج میرود و از کار میافتد از داوری که در رسانههای دولتی در جریان است.
6) هفتصد سال پیش سعدی علیهالرحمه چنین سرود: بنیآدم اعضای یک پیکرند، چو در آفرینش جز یک گوهرند، چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار. مرحوم سعدی شیرازی نمیدانست که روزگاری که با اختراع انواع وسایل تخدیری و ابزارهای بیهوشی، امکان بیحس کردن عمومی و موضعی و قطع عضو دردمند به نحوی که دیگر اعضا در خواب باشند، فراهم خواهد شد.
7)....









